همه واژه های شعرم شدند مسافر
که مقصدشان را
با چشمهات هماهنگ می کردند
جاده های بی پایان
جنگل های بی باران
دریاهای نا آرام
سفر را در چشای تو شناختند
شن های ساحل
بازم اسم آشنای تو را
فریاد می زدند
همیشه
برای قدم زدن با تو هوا بارونی بود
چتر واسه دل های عاشقمون
بسته بود
همیشه
واسه گفتن عاشقانه هامون
وقت کم بود
همیشه قلبم واسه تو تنگ بود عشــــــــــق من...

نظرات شما عزیزان:
atefeh 
ساعت10:39---16 اسفند 1392
weblog alii dari,,,khoshhal misham b web log manam sar bezani,,age khasti tabadol link konim
mar♥jan 
ساعت15:02---29 بهمن 1392
به چــــه تشبیه کنم نــام تو را
به بــــهار یا به آبی زلال دریــــا
ســـــاده تر می گویم تــو تمامیـــت احساس منی....gif)
پاسخ:عشق من!..............
mar♥jan 
ساعت17:22---23 بهمن 1392
تو حس پنهانی
مانند یک شعر
درونم جاری
می نویسم تو را
خلاصه در چند جمله کوتاه
در نگاه اول
تو مغرور مثل یک مرد
و اما بعد...
تنها سکوتی در یک راز
که چشمانت حرف دل را میزند فریاد
هرچه که هست...
توحس پنهانی درونم
و گاهی در نگاهی عمیق تر
تو همان انعکاسی در آیینه
که رو به من لبخند میزند...
پاسخ:......................................عشق من
مرجانت 
ساعت17:00---23 بهمن 1392
عزیز دلم قدم زدن باتو زیر بارون برام بهترین خاطره زندگیمه.عشق من سفر در حوالی احساست چقدر به دلم میشینه.اینجا عشق و احساس منو محصور خودش کرده.اینجا من وتو وکلبمون عطر زیبای رزهای سفیدت رو استشمام میکنیم...
عطر عشق میدهد حوالی احساس تو نازنینم.........gif)
پاسخ:با من قدم بزن حالا که با منی حالا ...
:: موضوعات مرتبط:
شعر،
عکس،
،